تبلیغات
جامعه شناسی - زندگینامه: جرج زیمل
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

زندگینامه: جرج زیمل











حیات زیمل (تولد به سال ۱۸۵۸) مصادف بود با صدراعظمی بیسمارک. عصر بیسمارکی به تمام معنا نماد تمام عیار توسعه از بالا بود.

در حالی که توسعه شهری سرعتی شگفت آور داشت و روستاها در حال کوچک شدن بودند (در فاصله ۱۸۳۰ تا ۱۸۹۵ سهم جمعیت روستایی از چهار پنجم به تنها یک پنجم رسید) و صنایع مدرن اینجا وآنجا در آلمان در حال سر برآوردن بود( به نحوی که آلمان را در آغاز قرن بیستم به قدرت اول اروپا بدل می کرد) و بانک های آلمانی با آن ساختمان های مرمرین بر خیابان های شلوغ برلین و سایر کلانشهر ها سایه می انداختند، حیات سیاسی همچنان خصلتی مرتجع داشت. اگرچه نیروی کارگران رو به فزونی بود و رونق اقتصاد و فرهنگ به لیبرال ها بال و پر می داد، سکان سیاست همچنان در دستان اشراف زادگان پروس شرقی ـ یونکرها ـ بود. بیسمارک خود از این طایفه بود و پاسخ مسئله آلمان را نه اندیشه که خون و آهن می دانست.

با وجود این، بیسمارک در مقام دیکتاتور مصلحی که یک تنه کاروان آلمانی را در جاده صنعتی شدن راهبری می کرد، سیاستمداری زیرک بود که تحرک نیروهای اجتماعی آلمانی را هوشمندانه کنترل می کرد. این گونه بود که طبقه متوسط مذبذب آلمانی قیمومیت اشراف را پذیرفته بود و لیبرال های ساکن رایشتاگ نفوذ چندانی نداشتند. عصر زیمل به تمامی، عصر تناقضات مدرنیزاسیون از بالا بود که توسعه انفجاری صنعتی، گسترش سرگیجه آور شهرنشینی، رشد طبقه متوسط لیبرال، طبقه کارگر رادیکال و سیطره ارتجاع سیاسی را یکجا در خود گرد آورده بود.

در این سال ها در سایر بخش های اروپا روشنفکری حیات پر رونقی داشت. در آلمان اما روشنفکری به دیوارهای دانشگاه محصور مانده بود؛ به جز هنر ـ شعر و تئاتر و امثالهم ـ سایر اقسام حیات روشنفکری تنها وقتی مشروع جلوه می کرد که گوینده اش دارای کرسی دانشگاهی باشد. اسلوب دانشگاهی اما خود به شدت متاثر از محافظه کاری سیاسی زمانه بود. آکادمیسین های آلمانی که با داشتن کرسی تدریس، جایگاه پرحیثیتی را اشغال کرده بودند، از هرگونه اظهارنظر سیاسی دوری می کردند و این گونه، وفاداری کامل به معیارهای قیصرپسندانه داشتند. در کنار این فرهنگ دانشگاهی اما، فرهنگ مخالفی هم وجود داشت که اگرچه مانند اولی از سیاست پرهیز می کرد اما در بیان نظریات اش صراحت و پویایی بیشتری داشت.

وقتی این گونه به حیات فرهنگی آلمان آن زمان نگاه می کنیم، درمی یابیم جورج زیمل یک دوزیست فرهنگی است. زیمل هیچ گاه نتوانست به هسته مرکزی دانشگاه راه یابد. او در بیشتر عمرش به عنوان استاد کارمزد تدریس کرد که شغلی حاشیه ای محسوب می شد. این شغل برایش درآمد مالی چندانی نداشت و اگر ثروت خانوادگی اش نبود، گذران عمر با این درآمد غیر ممکن بود. استاد کارمزدی در واقع کرسی رسمی تدریس نداشت و با برگزاری برنامه سخنرانی برای دانشجویان و غیردانشجویان به ارائه مباحث اش می پرداخت. با توجه به اینکه زیمل سخنوری چیره دست بود، به سرعت کلاس های او مورد توجه قرار گرفت اما با این همه حتی وقتی به عنوان یکی از روشنفکران برجسته زمان خود آوازه ای کسب کرد، باز دانشگاه برلین و فضای آکادمیک او را تحویل نگرفتند.

به این ترتیب، او در حاشیه زندگی رسمی علمی ماند. اما از سوی دیگر، زیمل با فضای فکری خارج از دانشگاه هم در ارتباط بود. او به شکل مرتب در تالارهای هنری حضور داشت و در مجلات مقاله می نوشت، با سرآمدان فکری زمان خود مانند وبر، ریکرت، هوسرل و... رابطه نزدیکی داشت و در حلقه های آنان شرکت می کرد. اما زیمل ـ که سخن پردازی ماهر و مقاله نویسی درخشان بود ـ می خواست چیزی بیش از یک سخنران مجلس آرا باشد. او همواره به دنبال حیثیتی دانشگاهی بود. در بیشتر عمرش درپی یک کرسی رسمی دانشگاهی بود و هر زمان استادی بازنشسته می شد، زیمل سریعا برای تدریس در آن کرسی تقاضانامه می نوشت؛ خواهشی که هیچ گاه پاسخ درخور نمی یافت. بسیاری محرومیت دانشگاهی زیمل را به جو ضد یهودی زمانه نسبت می دهند.

در واقع در آن زمان یهودیان مخل آرامش فضای آکادمیک به شمار می آمدند. در حالی که ۱۲درصد کل استادان دانشگاه های آلمانی را یهودیان تشکیل می دادند تنها ۳درصد استادان رسمی، یهودی بودند. اما تنها تبار یهودی زیمل سبب محرومیت او نبود. رفتار متفاوت او هم در این محرومیت، نقش بسیاری داشت. در واقع نه تنها سبک خاص زیملی ـ که تحقیق خشک آکادمیک روی مسائلی محدود را برنمی تافت ـ در نگاه بدبینانه جامعه آکادمیک به او نقش عمده داشت که درخشش او در فضای عمومی هم رشک دانشگاهیان را برمی انگیخت. البته اوضاع او آن قدرها هم بد نبود؛ از صدقه سر ارثیه اش زندگی راحتی داشت. به علاوه که همسرش، گرترود کنیل (دوست صمیمی ماریان وبر، همسر ماکس وبر) هم دستی در فلسفه داشت.

این زوج خوشبخت (اگر از رابطه زیمل با گرترود کانترویچ و ماجرای دختر نامشروع اش صرف نظر کنیم)، خود صاحب محفلی روشنفکرانه بودند. زیمل در اولین دوشنبه هر ماه در سالن خانه اش میزبان برجستگان فکری زمانه اش بود؛ از ماریا ریکله و استفان جورج تا ماکس وبر و لوکاچ و بلوخ.

به این ترتیب، شرکت او در محافل عمومی مانع حضورش در فضای دانشگاهی می شد و تمنای بودن در آکادمی، ماندن در حوزه عمومی را سخت می کرد. در واقع پس از ۱۹۰۰ میلادی زیمل تا حد زیادی عطای کسب مقامی رسمی در دانشگاه را به لقایش بخشید و بیشتر به عنوان روشنفکر حوزه عمومی به فعالیت پرداخت. اما سرنوشت او در میانه دانشگاه و حوزه عمومی بسیار دردناک تر از اینها بود؛ چه وقتی که سرانجام با تقاضای او برای کسب کرسی رسمی موافقت شد، زیمل مجبور شد فضای پر جنب و جوش برلین را رها کند و به استراسبورگ ـ ولایتی حاشیه ای در مرز آلمان و فرانسه ـ کوچ کند؛ جایی که دیگر امکان نداشت برای دانشجویان اش سخنرانی کند.

خودش این هجرت را به «پرش در خلأ» تعبیر کرده بود. وقتی زیمل به استراسبورگ پا گذاشت ـ کمی قبل از جنگ جهانی اول ـ بیشتر تالارهای سخنرانی به بیمارستان نظامی تبدیل شده بود. آخرین تلاش او برای کسب ۲ کرسی دانشگاه هایدلبرگ هم ـ که به واسطه مرگ ویندلباند و لاسکی خالی شده بودند ـ مانند موارد قبلی ناکام می ماند. تا آخر خط فاصله ای نیست؛ ۴ سال بعد زیمل از سرطان کبد در ۶۰ سالگی می میرد ( مرگ به سال ۱۹۱۸).



نوشته شده توسط :mohammad jef
جمعه 8 مرداد 1389-10:59 ق.ظ
نظرات() 

How we can increase our height?
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:59 ق.ظ
This is my first time pay a quick visit at here and i am
actually impressed to read everthing at alone place.
Foot Issues
شنبه 14 مرداد 1396 11:06 ق.ظ
Hello to every , as I am truly eager of reading this
weblog's post to be updated on a regular basis. It carries pleasant information.
Newton
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:02 ب.ظ
It's the best time to make some plans for the long run and it
is time to be happy. I have learn this submit and if I could I desire to
suggest you some interesting things or suggestions.
Maybe you can write next articles referring to this
article. I want to learn even more things approximately it!
foot pain child
جمعه 9 تیر 1396 01:22 ق.ظ
Hiya very nice site!! Man .. Beautiful .. Superb ..

I will bookmark your site and take the feeds also? I'm glad to seek
out numerous helpful info right here in the publish, we need develop extra strategies in this regard, thanks for
sharing. . . . . .
Marcia
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:57 ق.ظ
Please let me know if you're looking for a article author for
your site. You have some really great articles and I feel I would be a good asset.
If you ever want to take some of the load off, I'd love to write some content for your blog in exchange
for a link back to mine. Please blast me an e-mail if interested.
Kudos!
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 10:54 ب.ظ
Hello there, I found your web site by way of Google whilst looking for a similar topic, your website came up, it seems
good. I've bookmarked it in my google bookmarks.
Hello there, simply changed into aware of your blog through Google, and found that it is
truly informative. I am going to watch out for brussels.

I will appreciate if you happen to proceed this in future.
A lot of folks will be benefited out of your writing. Cheers!
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 09:25 ب.ظ
I know this website presents quality depending posts and additional stuff,
is there any other website which offers these kinds of data in quality?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر